حاج ملا هادي السبزواري

22

شرح مثنوى

و قولش كه « كلمهء نى به معنى نفس استعمال شود » ، شايد بگويى آن به كسر نون است و اين نى به فتح ، گوييم بلى به حسب لغت فرس قديم چنين است ولى در فرس جديد به معنى نفى هم مفتوح استعمال مىشود ، از دو وجه : يكى آن كه نى اصلش نه است و آن مفتوح النون است ، پس به اصل راجع شده ، و دويّم آن كه اين كلمه كثير الاستعمال است و كثرت استعمال مقتضى تخفيف است و فتحه اخفّ حركات است . و همچنين اختصاص ندارد مرد و زن به اسماء و اعيان ثابته ، كه قسمى از مرد و زن عقل و نفس است كه به اصطلاح عرفا عقل پدر ، و نفس مادر ، و قلب فرزند است . چنان كه مولوى ( قدس سره ) در اوايل دفتر ششم فرموده : « هست مادر نفس و بابا عقل راد » . و قسمى روح و طبع كه در آن جا فرموده : فقر آن محمود تست اى نيم دل كم شنو زين مادر طبع مضلّ و قسمى قواى فعليه چون طبايع و صور نوعيه و قواى انفعاليه چون ذوات قابليات و استعدادات ، و قسمى صور و مواد ، و قسمى آباء سبعه و امّهات اربع و همه در ضمن انسان كامل و غيره هستند كه « فيه شىء كالفلك و شىء كالملك » تا مىرسد بجايى كه فيه الكل . و اما نيستان ، تأويلش آن است كه جميع موجودات در علم ازلى بودند اما وجودشان ، پس بسيط الحقيقة كل الوجود و كله الوجود ، به نحو كثرت در وحدت و وحدت در كثرت . و امّا ماهياتشان ، پس كل اعيان ثابته به حسب مفاهيمشان لوازم مفاهيم اسماء و صفات بودند كه اگر فرضاً مفاهيم اسماء و صفات حسنى را ماهيت حق تعالى مىگفتيم هر آينه مفاهيم اعيان را لازم ماهيتش مىگفتيم ولى حق ماهيت مخالف وجود ندارد ، و اين لزومى است غير متأخر در وجود ، كه تابعيت در مفاهيم است و بس كه در مرتبهء واحديت كه مرتبهء اسماء و صفات است وجود مسمّى و اسماء و صفات و لوازم اسماء و صفات واحد است . و در نيستان هم عموم و اطلاق مراد است كه اعلى و اسبقِ مراتبش علم اجمالى و تفصيلى است كه مرتبهء احديّت و واحديت است ، و مراتب ديگرش ارواح بسيطه و عقول كليّه و صور مفارقه ، چه مُثُل نوريهء الهيه و چه مثل معلقه از عرش مجيد كه در همهء مراتب بر ذات داشتيم . و اگر تأويل شود نى در بيتِ اول به نى قلم ، تأويل نيستان به عقول مفارقهء كليّه بسيار شايستگى دارد ، كه عالم عقول قلمستان است ، چه عقول قلميّت دارند ، چنان كه نفوس لوحيّت دارند كه آنها فعاليت دارند ، و اينها به وجهى انفعال روا اينست ، كه در حديث است كه اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَلقَلَمُ ( 1 ) و صادر اول عقل كل است و آن جا شكايت و نفير نبود ، چه غيريّت و جدايى مستهلك بود ، كه عقول كليه از صُقع ربوبيتند و مادّه و عوارض ماديّه و مكان و زمان و حركت و تغير كه مناط تغاير و سواييت است ، نيست . و آنها صفات فعليه ى حق و اسماء وجودىاند . و نيز عقول قلميّت دارند ، كه چنان كه همهء حروف تدوينيه در نقطهء امتداد سر قلم صورى به نحو وحدت و جمعيت هستند و در لوح صورى اشكال گوناگون مىگيرند ، همچنين حروف تكوينيهء نفسانيه و جسمانيه در

--> ( 1 ) - شرح اصول كافى ، ملا صدرا ، ج 1 ، ص 216 .